أبو المكارم محمود بن أبي المكارم حسنى واعظ
475
دقائق التأويل و حقائق التنزيل ( فارسى )
از « كنيسه » ، در متن ما ، مراد « كليسا » مىباشد . در لغتنامهء دهخدا اين بيت ذيل لغت « كنيسه » بيامده است : « كنيسهى مريمستى چرخ گفتى پر ز گوهرها * نجوم ايدون چو رهبانان ، ثريّا چون چليپايى » ( ناصرخسرو ) كه درين بيت دير سال هم « كنيسه » به معناى « كليسا » ست . ( 744 ) 36 / 4 « حبرات » . در دستنوشت چندان روشن نيست ولى گمان مىكنم درست خوانده باشم . سنج : مجمع البيان ، ج 2 ، ص 695 ( . . . ثياب الحبرات . . . ) . « حبرات » : جمع « حبرة » است . « حبرة » : « برد حبرة ، نوعي از چادر يمانى . برد حبرة و برد حبرة ( على الوصف و الاضافة ) ( منتهى الارب ) . جامهاى راه راه يعنى مخطط است كه به يمن كنند . » ( نقل بگزينش از : لغتنامهء دهخدا ) . در ترتيب كتاب العين ( ج 1 ، ص 338 ) آمده است : « الحبرة : ضرب من برود اليمن » . ( 745 ) 36 / 4 « [ ء ] » . براى آسانى قرائت خوانندگان افزوده شد . در دستنوشتهاى كهن گاه بين مضاف انجاميده به الف و مضاف اليه ، هيچ نيامده است مثل همين مورد . آيا پيوند در تلّفظ با صداى - يا ياء ميانجى انجام مىشده است ؟ يا أساسا ميان اين ريخت كتابت و تلفّظ يكسانى وجود داشته ؟ احتمال نخستين را بنيروتر مىدانم . ( 746 ) 36 / 4 « برانداخته » . در عكس دستنوشت چندان روشن نيست . از درستى قرائتم اطمينان ندارم ؛ بارى ، در معنا خللي نيست . در تاج التّراجم ( ج 1 ، ص 332 ) : « . . . رداها بر افكنده . . . » . ( 747 ) 36 / 5 « بلحرث بن كعب » . زير « ب » ى « كعب » در دستنوشت چيزى مانند كسره ديده مىشود . در حاشيهء مجمع البيان مطبوع ذيل « بلحرث بن كعب » مىخوانيم : « هو في الأصل بنى الحارث و هو من شواذ التّخفيف » . ( ج 2 ، ص 695 ) . ( 748 ) 36 / 7 « بر رسيذ » . « بر رسيذن » : رسيدن و آمدن ( آنندراج ) ( برهان ) . « چون در او آثار مستى شد پديد * يك مريد او را دران دم بر رسيد » ( مولوى ) ( لغتنامهء دهخدا ) ( 749 ) 36 / 8 و 9 « روى سوى مشرق كردند » . در يادداشتهامان پيش ازين در بارهء روى به مشرق آوردن ترسايان سخن گفتهايم ؛ همان جايگاه ديده شود . ( 750 ) 36 / 11 « كذبتما . . . الإسلام » . در دستنوشت ، حركتگذارى چنانست كه در متن آورديم ؛ شايد اعرابگذارى به قلمى ديگر باشد .